تبلیغات
fabrike - سال نو مبارک!
تاریخ : سه شنبه 1 فروردین 1391 | 07:47 ب.ظ | نویسنده : کسری
سلام خوبیییییییید؟من که خوبم خب بالاخره عید دیگه

دیدی داشت یادم میرفت عیدتون مبارک امیدوارم سال خوبی رو پیش رو داشته باشید واسه همه دعا کردم,انی زی جان شما هم یادم نرفت.

حوصله ندارم شکلک بزارم قراره واسمون مهمون بیاد واسه همین باید زود برم
خلاصه یه سالی داشته باشید که همش خوش باشیدوبخندید
دوستون دارم خیلی زیاد اون پایینم خواستم اس ام اس هایه نوروز رو بذارم ولی دیدم دیگه به دردتون نمیخوره پس واستون چندتا داستانه کوتاه از ملانصرالدین گذاشتم تا یکم شاد شید
پس تا اپ بعدی باباینه نریدا برین پایین افرین

شخصی از ملا پرسید: می دانی جنگ چگونه اتفاق می افتد؟ ملا بلافاصله كشیده ای محكم در گوش آن مرد می زند و می گوید: اینطوری!

--------------------------------
شبی ملانصرالدین خواب دید كه كسی ? دینار به او می دهد، اما او اصرار می كند كه ?? دینار بدهد كه عدد تمام باشد. در این وقت، از خواب بیدار شد و چیزی در دستش ندید. پشیمان شد و چشم هایش را بست و گفت: «باشد، همان ? دینار را بده، قبول دارم.»
-----------------------------

ملا خود را از دست طلبكاران به مردن می زند، او را شستشو داده كفن می كنند و در تابوت نهاده به طرف گورستان می برند تا دفن كنند اما تشییع كنندگان راه قبرستان را گم می كنند و هر چه می گردند موفق نمی شوند به یافتن راه، ملا كه طاقت خنگی آن ها را نداشت از میان تابوت بلند شد و گفت راه قبرستان از آن طرف است!

----------------------------------

ملا در اتاقش نشسته بود كه مگسی مزاحم استراحتش می شود، مگس را می گیرد و یك بالش را می كند. مگس كمی می پرد دوباره مگس را می گیرد و بال دیگرش را هم می كند. او می گوید: بپر ولی مگس نمی پرد. به خود می گوید: به تجربه ثابت شده است اگر دو بال مگس را بكنید گوش او كر می شود!
-----------------------------------

زن ملا به عقل خود خیلی می نازید و همیشه پیش شوهرش از خود تعریف می كرد. روزی گفت: مردم راست گفته اند كه دارای عقل سالم و درستی هستم. ملا جواب داد: درست گفته اند چون تو هرگز عقلت را به كار نمی بری به همین دلیل سالم مانده است!

-----------------------------

ملانصرالدین داشت سخنرانی می کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برایش روشن می شود. ناگهان در میان جمعیت ، زن خود را دید. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافی خاموش.


  • آسمان
  • مجتمع طلائیه
  • ضایعات